تبليغاتX

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
اهل بیت ( یادمون نره آگه امام حسین (ع) نبود عباس (ع) معنی نداشت)
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 13:38

فاطمه، دختر امام موسی کاظم (ع) و خواهر امام رضا (ع) از پرهيزگارترين زنان شيعه است . درباره علت و تاريخ شهرت اين بانو به «معصومه» اظهار نظر قطعی دشوار است ، فقط می توان حدس زد که در آن زمان به اين نام مشهور بوده است. ايشان درسال 201 ه.ق، يک سال پس از ورود امام رضا (ع) به مرو، برای ديدن برادرشان از مدينه به قصد مرو بيرون آمدند اما در بين راه و در شهر ساوه بيمار شدند؛ پرسيدند که بين ساوه و قم چقدر مسافت است و چون به ايشان گفتند ده فرسخ ، خدمتکار خود را فرمود تا او را به قم آورد و در قم خانه موسی بن خزرج بن سعد اشعری اقامت نمودند ، به روايت ديگر- و به نوشته حسن بن محمد بن حسن قمی در "تاريخ قم" ، به روايات صحيح- چون شبانگاه خبر به آل سعد رسيد، موسی خزرج در همان شب از قم به قصد ساوه بيرون آمد تا ايشان را به قم دعوت کند او پس از ديدار حضرت و پذيرفتن دعوت وی، خود افسار شتر ايشان را گرفت و به منزل خويش در قم آورد ، حضرت پس از هفده روز اقامت در خانه موسی بن خزرج و در حاليکه بيمار بودند درگذشتند. پيکرشان را غسل داده و کفن کردند ، موسی بن خزرج بر ايشان نماز خواند و در محلی که به نام «بابلان» موسوم بود دفن کردند. پس از دفن ، بر سر خاک اين بانو سايبانی از حصير برافراشتند تا آنکه زينب- که به نوشته تاريخ قم، دختر امام محمد تقی (ع) بود و پس از سال 256 ه.ق به قم آمد- به جای آن قبه ای بنا نهاد. از آن پس بسياری از زنان و مردان علوی در اطراف مرقد ايشان دفن شدند. از همان روز نخست، آن مرقد زيارتگاه پيروان و دوستداران خاندان پيامبر (ص) بود و حتی در قرن سوم و چهارم نيز از شهرهای ديگر مانند ری برای زيارت بدانجا می رفته اند. بنای مرقد از 350 ه.ق به بعد تغيير تحولات فراوانی يافت. بسياری از پادشاهان، امرا و بزرگان به گسترش مرقد و تجديد بنای آن همت گماشتند. در دوره صفويه و قاجاريه توجه فراوانی به بازسازی و گسترش فضای صحن ، حرم و تزيينات آن شد تا اينکه به صورت فعلی درآمد. امروزه آستانه حضرت معصومه (ع) پس از آستانه حضرت رضا (ع) معروفترين و بزرگترين زيارتگاه ايران است. روايت شده است که حضرت صادق (ع) به گروهی از مردم ری که به ديدنشان رفته بودند بشارت دفن يکی از نوادگانشان را به نام فاطمه در قم داد و در فضيلت زيارت مرقد آن بانو تأکيد نمود. درباره عمر حضرت معصومه (ع) نيز روايات متفاوت است؛ سن ايشان را هيجده و بيشتر نيز نوشته اند. نظر به اينکه پدرشان ،امام موسی کاظم (ع) در سال 179 ه.ق به دستور هارون الرشيد دستگير و زندانی شدند و چهار سال در زندان ماندند و همانجا به شهادت رسيدند و حضرت معصومه (ع) در سال 201 ه.ق از دنيا رفتند ، سن ايشان حداقل بيست دو سال بوده است. آن حضرت از زنان عالم و محدث بود و روايات متعددی از طريق ايشان در کتب حديث شيعه و اهل سنت آمده است

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 13:30
 

 

 

 

 

 

 

 

 

شهادت حضرت معصومه را به تمام شیعیان جهان

 

تسلیت عرض میکنم.

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 13:25

بانوى حرم كبريا
 


 

منت ز بخت دارم و نصرت ز كردگار

كافكند در ديار قمم روزگار، بار

 

خوش بار يافتم به حريمى كه جبرئيل

بى‏اذن خادمان به حريمش نجسته بار

 

اين بارگاه بضعه باب الحوائج است

كز وى رواست، حاجت مخلوق روزگار

 

اين پيشگاه فاطمه بنت موسى است

كز بعد فاطمه به زنان دارد افتخار

 

خارى اگر خلد به كف پاى زائرش گيرد

ملك، به سوزن مژگان، ز پاش خار

 

دختر بدين جلال، نپرورده مام دهر

دختر بدين مقام، نياورده روزگار

 

چشم فلك نديده و نشنيده گوش دهر

دختر بدين جلالت و بانو بدين وقار

 

اى بانوى بلند مقام فلك جناب

اى  خانم  رفيع   مكان   بزرگوار

 

هم دختر امامى و هم خواهر امام

هم عمه امامى  و هم نور هشت و چار

 

تنها نه چشم من به در توست منتظر

چشم دو عالم است ‏بر اين در، به انتظار

 

اى والى ولايت عصمت! به عصمتت

چشم  كرم   ز بنده اين  آستان،  مدار

 

مسكين «طرب‏» ز درگه لطفت كجا رود؟                       

اميدوار  بر  توام،  اميد   من    بر آر

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:53

....................................

 

.................................................

 

.................................................................

 

.........خدا خسته شدم

 

........................بچه ها التماس دعا

 

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:37

دوستان گرامی:

اگر با وضو باشید و خوب دل بدید و همراه بشید، انشاء الله ی زیارت دست جمعی بریم با هم !

هرکس که کربلاء قسمتش میشه، به رسم ادب و برای کسب اجازه اول حرم حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) مشرف میشه و بعد ... .

هر که دارد هوس ... ، بسم الله.

 

اول از باب القبله وارد میشیم و سلام میدیم:

 

السلام علیک یا ساقی عطاشی کربلاء

 

یا علمدار کربلاء 

 

یا شاید هم دوست دارید از بین الحرمین، مشرف بشیم:

 

السلام علیک یا ابا الفضل العباس(علیه السلام)

  

یا علمدار کربلاء

 

بعد با تمأنینه و آرامش وارد صحن حضرت میشیم:

  

 

یا علمدار کربلاء

 

به به!

چه صحنی.

چه بارگاهی.

چه عظمتی.

الله اکبر ...

 

حالا میریم وسط صحن، روبروی ضریح مطهر. و با شور و اخلاص زیارت نامه می خونیم:

 

السّلامُ عَلیکَ ایُّهَا العَبدُ الصّالحُ وَ المُطیعُ للهِ وَ لِرَسولِهِ وَ لَأمیرِِالمؤمِنینَ وَ الحَسَنِ وَ الحُسِینِ، صَلَّ اللهُ عَلَیهِم وَ سَلَّم.

السّلامُ عَلَیکَ وَ رَحمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ وَ مَغفِرَتُهُ وَ رِضوانُهُ وَ عَلی رُوحِکَ وَ بَدَنِکَ.

أشهَدُ وَ ... .

یا علمدار کربلاء 

 

ی احساس وصف نشدنی تمام وجودتو می گیره!

اونایی که قبلا مشرف شدن، می دونن من چی میگم.

خب، البته ما هم الان کربلا، تو حرم حضرت عباس(علیه السلام) ایم.

ببین ی احساس هیبت و عظمت و غرور نمی کنی؟!

خب.

بریم جلوتر و دستمامون رو به ضریح زیبا و باصفای حضرت ابوالفضل(علیه السلام) گره بزنیم.

حالا هرچی دوست داری با حضرتش بگو:

تشکر کن که راهت داده.

تشکر کن که بالاخره روزی تو هم شد که حرم باصفاش رو ببینی.

از آقا اذن حرم برادر بزرگوارش رو بخواه.

ببین می تونی اجازه بگیری!

خیلی هم به خودت فشار نیار که حتما گریه کنی!

آخه تو کربلا نمیشه. خیلی سخته.

بچه تا از پدر مادرش دوره، گریه و زاری می کنه. ولی وقتی در آغوش اونا قرار می گیره، دیگه آروم میشه!!!

شاید هم خودشون نمیخان که آدم گریه کنه. شاید نمیخان زائرشون اذیت بشه. یا شاید هم طاقتش ... .

خب،

تو صحن و دور ضریح که نمیزارن سینه بزنیم.

پس برگردیم تو صحن. دور هم جمع بشیم و به مدد خود آقا، ی سینه زنی مشتی کنیم.

اگر هم مایلید، برگردیم تو بین الحرمین و با عشق و شور سینه بزنیم ذکر بگیم

 

یا علمدار کربلاء

 

یا علمدار کربلاء

 

در آخر دست به دعا برداریم و اول برای فرج آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) دعا کنیم و بعد برای دوستان و آشناهامون که التماس دعا گفتن یا دوست داشتن برای ی لحظه هم که شده جای ما باشن. بعد برای سفر بعدی مون و اینکه همه ساله، نه، همه ماهه مشرف بشیم و ... برای من حقیر هم دعا کنید.

زیارتتون قبول!

تا پست بعدی همه دوستان رو به خدای مهربان(جل جلاله) می سپارم.

یا علی(علیه السلام) مدد

 

منبع :انا مجنون الحسین-علیه السلام 

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:23
اي با وفا برادر / سقاي نام آور
اي ماه هاشميان / رخشنده شمس و اختر
اي شير بيشه ي عشق / كز تن گذشتي و سر
اي با ادب بر دوست / بر قلب دشمن آذر
ساقي دشت خونين / سالار مير و لشكر
سردار جبهه ي حق / عباس ماه منظر
كس كي چو تو وفادار / اي وارث غضنفر
عباس اي ابلفضل / حامي آل اطهر
ديدي كه روز جنگ است / آن روبرو سراسر
موج عظيم دشمن / استاده د ر برابر
مست سرور و شادي / ياران برج خيبر
اين سوي ، خط شيران/ وان سو ددان كافر
اينجا حسين و چندي / از كودكان و خواهر
سوز عطش بجانش / آن چار ساله دختر
سجاد هم فتاده / در سوز تاب و بستر
آتش گرفت جانت / چون بر نگشت اكبر
ديدي همه غمينند / از بهر سوز اصغر
در فكر غوطه ور بود / مير سپاه و افسر
مرز ميان مردي ست / يا امتحان داور
بايد وفا نشان داد / چون مالك ابن اشتر
رفتي و مشك بر دست / شمشير دست ديگر
عباس آن دلاور / آن با وفا برادر
در كف نهاد جان را / بهر وفا به سرور
درس وفا نشان داد / از ابتدا به آخر
بخشيد نازنين دست / در راه عشق ، بنگر
افتاد علم ز دستش / بر خون فتاد پيكر
سالار غرق خون شد / ساقي آب آور
عباس عمو نيامد / شير يل آن دلاور
آهي ز سينه بر خاست / از كودكان پرپر
چشمش براه مانده / ام البنين مادر
تشنه در آب جان داد / دشمن نكرد باور
آنجا مگر نمي د يد / ساقي دشت كوثر
آل محمدي را / در زير تيغ و خنجر ؟؟
نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 15:16
سلام

 

اینم ذکر منبع مطلب

 

مذهب شيعه چرا مذهب جعفرى ناميده شد؟

 

ایمیل های زیاد دوستان واقعا شرمندم کرد

 

منو ببخشید که کم کاری کردم و تازه ذکر منبع گذاشتم

 

یا قمر بنی هاشم عباس ابن علی (ع)

 

1- بحارالانوار، ج47، ص6.

2- تاريخ طبرى، ج6، ص123; منشورات مكتبه اورميه.

3- الغدير،امينى، ج 1، ص 152 تا 158، چاپ دارالكتب العربىلبنان.

4- تاريخ طبرى، ج 2، ص 455.

5- تاريخ خلفا، رسول جعفريان، ص 30.

6- تاريخ طبرى، ج3، ص399.

7- همان، ج3، ص.

8- همان، ج 2، ص 520; ج3، ص 1 تا 10.

9- تاريخ تحليلى اسلام، شهيدى، چاپ نشر دانشگاهى سال 1374، ص200.

10- تاريخ سياسى اسلام، رسول جعفريان، ص 90 و89.

11- همان، ص 92 و 91.

12- نهج البلاغه، خطبه 118.

13- بحارالانوار، ج 44، ص 125.

14- شرح نهج البلاغه، ابن ابىالحديد، ج 4، ص56.

15- مانند كتاب ايمان ابوطالب شيخ مفيد كه علامه امينى

 درمقدمهالغدير، ج 1، ص23 و 24 در اين باره سخنانى دارد.

16- همان، ج 1 تا 10 در صفحه 48 فهرست موضوعى الغدير،

 آدرسمفصل همه موارد آمده است.

17- الاغانى، اصفهانى، ج16، ص2667.

18 تاريخ طبرى، ج 4، ص 30، حوادث سال 40

 هجرى; ارشاد شيخمفيد، ص 170.

19- انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 744، حديث303.

20 الامامه و السياسه، ابن قتيبه، ج 1، ص 175; ابن اعثم،

الفتوح، ج 4، ص 226225.

21- تاريخ سياسى اسلام، ص127.

22- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سالهاى 50 تا 60 هجرى.

23- طبقات، ابن سعد، ج3، ص 485، چاپ دارصادر بيروت.

24- حماسه حسينى، شهيد مطهرى، ج3، ص 380، انتشارات صدرا.

25- تاريخ سياسى اسلام، ج 2، ص26- تاريخ طبرى، ج 4، ص 257301.

27- همان، ص 36870.

28- همان، ص383.

29- همان، ص426.

30- همان، ص487.

31- همان، ص579.

32- كامل ابن اثير، ج 2، ص 225; تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 305.

33- تاريخ سياسى اسلام، ص 260.

34- الفتوح، ج6، ص 95; انساب الاشراف، ج 5، ص 221.

35- تاريخ سياسى اسلام، ص 266265.

36- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 250 248; انساب الاشراف، ج 4، ص18.

37- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت

 عباسيان،التون، ل، دنيل، ترجمه مسعود رجبنيا، ص 28.

38- همان، ص46.

39- همان، ص 115 و 114.

40- شخصيت و قيام زيد بن على، رضوى اردكانى،

 ص 489504،انتشارات علمى فرهنگى.

41- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسيان، ص38.

42- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سال 145.

43- بحارالانوار، ج47، ص 200.

44- تحف العقول، ابن شعبه حرانى،ص 25660.

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |