تبليغاتX

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
اهل بیت ( یادمون نره آگه امام حسین (ع) نبود عباس (ع) معنی نداشت)
شنبه سی ام آبان 1388 ساعت 12:52

 

و دگر هیچ ...

 

دعـــــــا كنيد نديده ها ببينند ........

شعر کربلا

طبع مي‏خواهد که وصف زينب کبرى کند

ليک، قطره کى تواند صحبت از دريا کند؟

توسن طبعم در اينجا پاى در گل مانده است

مرغ بي‏پر چون سفر بر عرصه عنقا کند؟

نطق گويا عاجز است از شرح و ذکر وصف او

کى تواند خامه مدح آن ملک‏سيما کند؟

جد پاکش مصطفي، باب کبارش مرتضاست

مادرش زهرا که مدحش ايزد يکتا کند

چون حسين و چون حسن دارد برادر، هر يکي

ناز بر موسى بن عمران، فخر بر عيسى کند

در شهامت‏ بود وارث بر على مرتضي

همت والاى او تفسير " کرمنا " کند

دختر زهرا که در حجب و حيا و عصمتش

نقش مادر را به خوبى در جهان ايفا کند

در شجاعت چون حسين و در صبورى چون حسن

در عبادت پيروى از مادرش زهرا کند

در درياى عفاف و گوهر گنج‏حياست

عفتش ياد از حياى مريم عذرا کند

گاه در آغوش گيرد اصغر لب تشنه را

تا بخوابد آب را در خواب خود رؤيا کند

گاه دلدارى دهد بر مادران سوکوار

گاه دلجوئى ز آل و عترت طاها کند

گاه آيد بر سر نعش برادر از خيم

از ته دل ناله و فرياد و وا ويلا کند

گاه هم گيرد ز دست دختران بي‏پناه

از خيام سوخته رو جانب صحرا کند

کيست چون زينب کسى کو در ديار کربلا

ناله جانسوز او تاثير در دلها کند؟

کيست چون زينب که با يک جلوه از نور رخش

رخنه‏ها در قلب موسي، در دل سينا کند؟

کيست چون زينب که در راه رواج دين حق

مو به مو برنامه دين خدا اجرا کند؟

کيست چون زينب کسى کو در ره دين خدا

در جهان دار و ندار خويشتن اهدا کند؟

کيست چون زينب کسى کو با اسيرى خودش

خون پاک کشتگان کربلا احيا کند؟

کيست چون زينب که با تدبير مظلومه‏اش

دشمن پست و زبون را تا ابد رسوا کند؟

کيست چون زينب کسى کو در ميان دشمنان

چون على مرتضى در نطق خود غوغا کند؟

کيست چون زينب که در بزم يزيد بي‏حياء

خطبه‏اى ايراد کرده محشرى برپا کند؟

کيست چون زينب که او با يک کلام آتشين

تنگ و تاريک اين جهان در ديده اعداء کند؟

دختر شير خدا بود و خودش هم شير بود

کس نديده شير را کز روبهان پروا کند

در جهان املاء دين را کرده انشاء مو به مو

کيست چون زينب که اين املاء را انشاء کند؟

پيروى بايد کند از دخت زهرا و علي

هر که مي‏خواهد که راه دين حق پيدا کند

روز محشر گر به شکوه لب گشايد بي‏گمان

محشرى ديگر بپا در محشر کبرا کند

دشمنانش در سقر سوزند در نار غضب

دوستانش هم مقر در سايه طوبا کند

اى "رسولي" غم مدار از گيرودار روز حشر

دختر زهرا اگر از راه لطف ايما کند

 

 

 

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ساعت 22:32

من غام قمـــــــرم ، غير قمــــــر هيچ مگو

شير سرخ عربستان و وزير شه خوبان، پسر مظهر يزدان،

 كه بُدى صاحب طبل و علم و بيرق و سَيف و حَشم

و با رقم و با رمق اندر لقب او ماه بنى هاشم و

 عباس علمدار و سپه دار و جهانگير و جهانبخش و دگر نايب و سقا

(شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل،

 معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتى ابوالفضل).

ديد كاندر حرم خسرو خوبان شده بس ناله و

 افغان و پر از شيون طفلان همه شان سينه

 زنان نوحه كنان موى پريشان دل بريان سوى

عباس شتابان كه عموجان چه شود جرعه آبى برسانى به لب

 سوختگان كز عطش آتش بگرفته گلوى ما.

 
(شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل،

 معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتى ابوالفضل)


پس بيا ويخت به دوش دگر خويش يكى مشك چو مشكى

 كه بدى خشكتر از لعل لب ماه مدينه، گل گلزار سكينه

 به فغان گفت كه يا بنت اخا ناله مكن، ضجه مزن زان

كه عموى تو نمرده روح الحال كنم بهر تو من آب مهيا

 (شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل،

 معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتى ابوالفضل).

پور حيدر چو يكى مرغ سبك روح مكان كرد بر

عرشه زين، روح الامين گفت كه احسنت از آن

مادر فرزانه بياورد چه تو شير دل و نامورى را كه

 دو زانوش گذشتى ز سر و گوش فرس هى

هى به تكاور زدى همچون على عالى اعلا

(شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل،

 معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتى ابوالفضل)


پس به تعجيل سوى شط فرات آمده مانند سكندر ز

 پى آب حيات آمده، آن شير غضنفر نظرى كرد

 بر آن آب، كه چون اشكم ماهى بزدى موج بفرمود

كه آب عجب موج زنى، ليك

 ندارى خبر از تشنگى عصمت طاها.


(شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل،

 معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتى ابوالفضل)


پس به تكبير بزد نعره، همان شير به جولان شد و

 در صحنه ميدان شد و پاشيد ز هم لشكر كفار،

 يكى گفت كه اى قوم گريزيد كه اين است،

 ابو الغزه، تهمتن، لقبش ماه بنى هاشم و باشد

پسر حيدر صفدر، شده منسوب به سقا

 (شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل،

معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتى ابوالفضل)

غضب آلوده ز غیرت شد و عباس ز جا خواست

 بشد موی تنش راست به خود گفت که

 عباس عجب آسوده نشستی بنما آب مهایا
اى آب عجب مى ‏رود، اما خبرت نيست سكينه،

 گل گلزار مدينه، رخ ماهش بفسرده، اما ز

عطش غش بنموده، آخر اى آب تويى مهريه

 فاطمه اما پسرش شد ز تو محروم، همان سيد مظلوم،

الهى كه گل آلوده شوى تا به ابد شوقى

غمديده از اين غم شده ديوانه و شيدا.

 
(شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل،

معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتى ابوالفضل)

شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان پسر حیدر

 کرار ابالفضل علمدار سپه دار که صد لشکر

کین را بکند خار به گفتار و به کردار و به رخسار

 و به رفتار بود حیدر کرار به یاران وفادار و به

اعدا شه قهار تو که بودی که ربودی دل دادار

 ابالفضل علمدار پسر ام بنین زاده سلطان

 سماوات و زمین حضرت حیدر

(شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل،

معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتى ابوالفضل)

ســـــــري به نيــــزه بلند است برابر زينب

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |
سه شنبه نوزدهم آبان 1388 ساعت 12:56

 

آسمان تكيه به دستان تو دارد عباس

مرغ دل خانه در ايوان تو دارد عباس

ابر هرگاه كه ميبارد از اندوهي حزن

شرم از تشنگي روي تو دارد عباس

من غلام قمــــــرم غير قمــــــــر هيچ مگو

ميدون مشك سقـا

 

 

 

نوشته شده توسط غلام قمر | موضوع: | لينک ثابت |